فيزيك نشان ميدهد چرا رتبهي دانشگاهها تغيير چنداني نميكند
پژوهشگران دانشگاه دوك[1] ميگويند نظريهي فيزيكي آنها كه درمورد همه چيز از تعليم جهاني گرفته تا طرحهاي ترافيك بهكار ميرود را ميتوان براي بيان آن كه چرا رتبهي دانشگاهها تغيير چنداني نميكند، بهكار برد.
آدريان بژان[2] و جي.ا. جونز[3] ميگويند طبق «نظريهي ساختاري» كه شكل جريانها در طبيعت را توصيف ميكند، دانشگاهها نيز مانند مسيرهاي شاخه شاخهي رودخانهها در سطح زمين، شبكهي نسبتاً صلب قابل پيشبيني را تشكيل ميدهند.
طبق اين نظريه، سلسله مراتب رتبهي دانشگاهها- كه در آن دانشگاههايي خاص همواره در صدر جدول قرار دارهند و دانشگاههاي ديگر در مقامهاي پايينتري قرار ميگيرند- از اين رو تداوم مييابد كه ساختار موجود، جريان راحتتر و سادهتري از انديشههاي مختلف را امكانپذير ميسازد.
همينطور اين ساختار جريان طبيعي استعداد به «مكانهاي مناسب» را ممكن ميسازد. قانون ساختاري ناشي از تمايل طبيعي دستگاههاي جريان به تحول درجهتي است كه حركتهاي آنها را سريعتر و راحتتر كند.
اخيراً بژان و ژيلبرت مركس[4] از دانشگاه لاك كتابي را با عنوان «نظريهي ساختاري ديناميك اجتماعي» تأليف كردهاند كه شامل مجموعهاي از مقالهها درمورد استفاده از طرحهاي درخت مانند نظريهي ساختاري درمورد بازرگاني، ديناميك جمعيت، دستگاههاي حقوقي و زبانها و فعاليتهاي ديگر بشري است.
اولين گام درجهت بسط اين نظريه به رتبهي دانشگاهها، تعريف نمودار گردش كار در دانشگاهها، حوزههايي كه پوشش ميدهند و جريانهايي است كه در آنها برقرارند.
بژان بر اين باور است كه رتبهي هر مؤسسهي علمي را جريان انديشههايي مشخص ميسازد كه اعضاي آن نهاد توليد ميكنند. او براي حمايت از اين عقيده متوجه شده است كه بيشتر مدرسههاي مهندسي تراز اول، آنهايي هستند كه اعضاي آن بالاترين مقام در فهرست ارجاعهاي علمي را دارند و پژوهشگران مدرسههاي ديگر اغلب از كارهاي آنها استفاده ميكنند.
همينطور، دريافته است كه طرح سلسله مراتب از توزيع اندازههاي شهر پيروي ميكند. يعني هرچه رتبهي دانشگاه بالاتر يا اندازهي شهر بزرگتر باشد، تعداد رقباي آن كمترند. عكس آن نيز صادق است: هرچه رتبه پايينتر باشد، تعداد نامزدهاي آن مقام بيشترند. اين شباهت نشان ميدهد كه توزيع چشمههاي معلومات با جغرافيا و جريان اطلاعات در سراسر جهان ارتباطي تنگاتنگ دارد.
اين پرسش مطرح ميشود كه آيا راهي براي تغيير رتبه وجود دارد؟ به نظر بژان پاسخ مثبت است اما ميگويند براي جريان آزاد ايدهها به گونهاي كه اين مسيرهاي عميقاً تثبيت شده را تغيير دهد، رويدادهاي «فاجعهآميز» لازم است. او متوجه شده است كه اين رويدادها در گذشته رخ دادهاند. مثلاً «فرار مغزهاز پس از جنگ جهاني دوم از اروپا، باعث تغيير چشمانداز علمي در امريكا شد و دانشگاههاي امريكايي را به صحنهي جهاني پرتاب كرد. تغييرهاي مشابهي پس از پرتاب اسپوتينك صورت گرفت و بودجهي پژوهش در حوزهي علوم پايه به صورت جهشي زياد شد.
دانشگاه از استادان، شاگردان آنها و شاگردان شاگردان تشكيل شده است. انديشهها ازطريق اين سلسله ارتباط انساني وارد كتابهاي علمي و فرهنگي در حال تحول ما ميشود. با گذشت زمان، اين آوندهاي جهاني مانند بستر رودخانه در فصل باراني تحول پيدا ميكنند. تمام نهرها پرآب ميشوند اما سلسله مراتب آنها تغيير نميكند.